فربهر یا فروهر یکی از سمبل های کیش زرتشت فروهر است که بگونه فشرده می توان گفت فروهر روان آدمی است که پیش از زاده شدن وجود داشته و پس از درگذشتن هم باز خواهد ماند و نباید جایگزین آفریدگار و یا اهورامزدا گردد. گروهی از نویسندگان گویا نمی خواهند بپذیرند که زرتشت برخلاف بیشتر ادیان برای آفریدگار سیما و پیکری نیاندیشید و در هیچ بخشی از گاتها از چهره اهورامزدا اسمی نبرده است

پیکر فروهر دو نیروی سپنتامینو که نیروی نیکی و انکره مینو که نیروی بدی است کنده کاری شده است گویا از آن چنین برداشت کرده اند که که این اهورامزداست که با که با انکره مینو در جنگ می باشد. روشن است که چنین برداشت نادرست که پایه فلسفه زروان می باشد هیچ بستگی به فلسفه و اندیشه زرتشت ندارد و به آن آسیب می رساند. این همانند آن است که ناآگاهان در نوشته های خود پورسینا ( ابوعلی سینا ) را یک دانشمند تازی ( عربی ) بشناسند همانگونه که بیشتر آنها از کندن آبراهه سوئز ( کانال سوئز ) به فرمان داریوش بزرگ دم فرو بسته و نمی خواهند بپذیرند که اندیشه ایرانی در دانش و فلسفه از چنان توانمندی والایی برخوردار بوده است.

چون غیر از کنده کاری سیمای فروهر که در سنگ نبشته های ایران باستان مانند تخت جمشید وجود دارد نوشته ای در این مورد در دسترس نداریم از این رو به ناچار برای بازنمود پیکره فروهر باید از گفتار گذشتگان که سینه به سینه به ما رسیده بازگویی کنیم .

1) سیمای فروهر که همانند چهره آدمی است و نمود همبستگی با او را دارد.

2) دو بال در دو سوی فروهر که دارای سه شه پر می باشد و نشانگر اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک است.


پایین تنه او که دارای سه بخش می باشد و نمودار اندیشه ، گفتار و کردار بد است که نابهنجاری ها و و زشتی ها از آن سرچشمه می گیرد و مایه سرنگونی آدمی می شود .

4) در دو سوی این پیکره دو چنبره دیده می شود که دو نیروی سپنتامینو و انکره مینو را بازگو می کند که نخستین به سوی چهره و دومی در پشت پیکره است و در اینجا باز هم اشاره به این می شود که ما باید روی به نیکی آورده و به بدی پشت کنیم.

5) در میان تنه و یا درون فروهر یک دایره وجود دارد که نمایانگر بی آغازی و بی پایانی روان می باشد .

6) یک دست فروهر به سوی بالاست که نشانه کوشش برای رسیدن به والایی است .

7) در دست دیگر او حلقه ای است که گروهی بر این باورند که آن حلقه پیمان است که نمودار ارج فراوان پیمان و وفاداری به آن در این فلسفه است.

بنمایه: دکتر بهرام ورزا






عده ای هم اینگونه عقیده دارند فروهر یکی از پنج جزء به وجود آورنده آدمی است

اوستا آمده است که وجود هر آدم زنده از پنج جزء ساخته شده است : ( تن ، جان ، روان ، وجدان ، فروهر )

۱.تن : پس از مرگ از هم می پاشد و هر یک از مواد تشکیل دهنده آن به حالت اولیه خود باز می گردد.

۲.جان : که نیروی زندگانی است و در هنگام مرگ نابود می شود و از بین می رود . یعنی تا جان هست مرگ نیست و اگر مرگ آید جان دیگر نمی ماند به عبارتی این دو نقیض یکدیگرند و اجتماع نقیضین محال است.

۳.روان : پس از مرگ تا ابد پایدار خواهد ماند و در جهان مینوی به پاداش نیکی ها و یا پادفراه بدی های انسان خواهد رسید .

۴.وجدان : نیرویی که در وجود هر یک از ما هست و به وسیله آن نیک را از بد تمیز می دهیم و می توان گفت پیامبر درونی هر شخص است و یا راهنمای غیرارادی ما می باشد . توبه و ندامت از گناهان را می توان از نتایج بیداری وجدان شمرد

فروهر : به اندیشه ایرانیان باستان یکی از قوای باطنی انسان است که پیش از بدنیا آمدن او وجود داشته و پس از مرگ او دگرباره به عالم بالا همان جایی که فرود آمده صعود می کند . یعنی ذره ای از پرتو بیکران اهورامزدا بوده و برای راهنمایی روان آدمی و رهبری او به سوی راستی ، رسایی و جاودانگی به تن اندر شده و پس از مرگ به همان اشویی و پاکی به اصل خود می پیوندد ، و نه تنها هر کس بلکه تمامی موجودات از آغاز آفرینش تا رستاخیز دارای یک فروهر است که از طرف آفریدگار برای نگاهبانی آنها به سوی زمین فرستاده شده است . فنا و زوال جهان مادی را در این قوه جاودانی ایزدی که در باطن مخلوقات مانند موهبت آسمانی به ودیعه گذاشته شده راهی نیست و جرم و خطای بندگان نیز دامن او را آلوده نتوان کرد و با همان تقدس و پاکی ازلی خویش پس از جدایی روان از بدن به سوی بارگاه قدس پرواز نموده و به اصل خود می پیوندد .


اجزای مختلف سمبل فروهرشرح :

این شکل از 6 قسمت به وجود آمده که بر طبق شماره آنها را توضیح میدهم

سر:

که به شکل پیر سالخورده‌ و جهاندیده و گرم و سردروزگار چشیده که در حلقه یا چنبره زمان تجربه آموخته و با بدی‌ها و ناپاکی‌ها بستیزند و مراحل ترقی و کمال را با متانت و صبر وشکیبایی طی کنند. نگاره فروهر از سر تا به کمر به صورت پیرمردی جهان دیده با کمال و تجربه و دانایی است تردیدی نیست که نورانیت انسانها به خاطر نزول نور ایزدی بر دل آنهاست و هر که این نور را همراه داشته باشد انسان کامل است پیر موجود در نگاره فروهر تمثیل و نماد انسان کامل است


2- دستها:

دستهای به سمت بالاست به خاطر آنکه همیشه به اهورامزدا توجه داشته باشیم.در نگرش زرتشتی خداوند دارای جای خاصی نیست اما از انجا که فمر بشر همواره نیروهای برتر از خود را در طبقه ی بالاتر می انگارد، از اینرو شکل، اهورا مزدا را در بالا نشان میدهد.حلقه ای که در دست فروهر است نشاندهنده احترام به عهد و پیمان است.در بین دختران و پسران ایرانی پیمان زناشویی با دادن حلقه ای انجام میشده که همانند شکل فروهر در دست چپ قرار میگرفته.این رسم هم اکنون هم پابرجاست.



3- بالها:

بال های فروهر باز است .چون با دیدن بالهای باز ذهن انسان متوجه پرواز و پیشرفت شده، و از این حکایت دارد که انسان همواره باید به سمت پیشرفت و بلندی و سرافرازی حرکت کند.هر بال از 3 بخش تشکیل شده که نشاندهنده سه پند زرتشت، اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک است و از مشاهده این سه بخش متوجه میشویم که پیشرفت و ترقی باید از راه درست یعنی اندیشه، گفتار و کردار نیک اتفاق بیفتد تا انسان را به سوی سربلندی و سرافرازی هدایت کند.


4- دایره میانشکل:

منظور از مشخص کردن این دایره در میان فروهر نشان دادن روزگار بی پایان است.و نشاندهنده بازگشت کردار انسان به وی میباشد .


5- دامن:

دامن فروهر از 3 بخش به وجود آمده که نماینده اندیشه بد، گفتار بد و کردار بد است.از مشاهده این سه قسمت در می یابیم که همواره باید اندیشه و گفتار و کردار بد را به زمین انداخته، پست و زبون سازیم.همانگونه که دامن در زیر قرار دارد.


6- دو رشتهآویخته:

این دو رشته نماینده سپنتا مینو(خوی خوبی) و اَنگره مینو (خوی بدی) است که همیشه ممکن است در اندیشه هرفرد ظاهر شوند.

این شکل در برخی اساطیر به شاهین یا علامت سلطنت تعبیر شده و در برخی جاها به سمبل فر ایزدی یعنی نیرویی که سبب برتری و حمایت از شهریار میشود و به همین سبب در بالای سر شاهان هخامنشی دیده میشود.

به كوروش چه خواهيم گفت؟
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد کردار پاک
چه شد ملک ايران زمين
کجايند مردان اين سرزمين
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر ديد و پرسيد از حال ما
چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان
کجايند ميران سر مستتان
چه آمد سر خوي ايران پرستي
چه کرديد با کيش يزدان پرستي
به شمشير حق ، نيست دستي
که بر تخت شاهي نشسته است
چرا پشت شيران شکسته است
در ايران زمين شاه ظالم کجاست
هوا خواه آزادگي ،
پس چرا بي صداست
چرا خامش و غم پرستيد، هاي
کمر را به همت نبستيد، هاي
چرا اينچنين زار و گريان شديد
سر سفره خويش مهمان شديد
چه شد عِرق ميهن پرستيتان
چه شد غيرت و شور و مستيتان
سواران بي باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا مُلک تاراج مي شود
جوانمرد محتاج مي شود
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نيست بانگ دعا
چرا حال ايران زمين نا خوش است
چرا دشمنش اينچنين سر کش است
چرا بوي آزادگي نيست، واي
بگو دشمن ميهنم کيست، هاي
بگو کيست اين ناپاک مرد
که بر تخت من اينچنين تکيه کرد
که تا غيرتم باز جوش آورد
ز گورم صداي خروش آورد
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک...